خدای مهربان طهورا!

پاره ی تنم را به تو می سپارم

از تمام چیزهایی که در اختیار من نیست.

 من مومنم به اینکه تو از من برای کودکم، رئوف تری... .


پی نوشت:

1- طهورای من دوباره مریض است... .

2-  دیفن هیدرامین، استامینوفن وکوتریموکسازول = دوازده هزار تومان؟!

منطقی نیست.

پس نسخه ی خوش خط وخوانای(!) دکتر را با بدبختی ویاری گرفتن از پروردگار بی همتا می خوانیم.

آسماویت نوشته اند.نه استامینوفن!

عکس العمل های ما بعد از خواندن نسخه:

یک: یخ می کنیم!

دو: تصور اینکه اگر این داروی اشتباه چیزی غیر از استامینوفن بود وما هم متوجه اشتباه داروخانه چی نمی شدیم، ...موهایمان راسیخ می کند.

سه: ساعت یازده شب مهربان همسر، کف بر لب و خروشان وعصبانی از اشتباه رخ داده شده، سوار مرکب خود شده وبه سمت داروخانه چهار نعل می تازند  تا برخلاف شخصیت اجتماعی وجایگاه علمی خود، یقه ی فرد خاطی را بگیرند وخون وخون ریزی راه بیندازند!

شخصیت اجتماعی وجایگاه علمی وکلاً اعصاب نمی گذارند برای آدمیزاد که!

3- خانم دکتر جان!  دیشب مدام یاد شما بودم!

4- خدا!

شکر...که حواست به همه چیز هست... .